|
تصاویرجالب.اس ام اس.داستان(طنز.واقعی..) همه جور چیزی در این کلبه ی ما پیدا میشه!!!بجز سیاست!!!!
| ||
|
تصاویر رو ببینبد و حالشو ببرید از امیر علی...ادامه مطلب هم یادتون نره... زیبا ترین عکس امیر جون اولیه هست به نظرمن
ادامه مطلب [ چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 ] [ 16:52 ] [ hesam ]
[ چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ] [ 17:1 ] [ hesam ]
امیر علی جان تولدت مبارک... ![]() صد سال باشه به این سال ها چشم حسودات کور بشه الهی تصاویری از جشن تولد امیرعلی از وبلاگ خودش= http://amiralijigar.niniweblog.com/ این چشات منو کشته....
دست نزن هزارتا آدم باید این کیک را نوش جان کنند...ای بلا
چه ذوقی کرده...
اینقدر از امیر علی عکس گرفتید که دیگه براش عادی شده خیلی قشنگ نگاه میکنه
تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک
بالاخره کیک را دادن خودش برید....
وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصرِهِم لَمّا سَمِعُوا
الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ
لِلعَلَمین
[ دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ] [ 13:3 ] [ hesam ]
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟ دلیلشو نمیدونم …اما واقعا”*دوست دارم تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی… پس چطور دوستم داری؟ چطور میتونی بگی عاشقمی؟ من جدا”دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی باشه.. باشه!!! میگم… چون تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی، دوست داشتنی هستی، با ملاحظه هستی، بخاطر لبخندت، دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟ نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره عشق دلیل میخواد؟ نه!معلومه که نه!! پس من هنوز هم عاشقتم نظره تو چیه؟
[ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ] [ 11:15 ] [ hesam ]
![]() تولد امیر علی جون مبارک.... من هم تولد 1 سالگی امیر علی را به پدر و مادر این گل پسر تبریک میگم.. خیلی خوشکله ...انشالله با این تصویر براش تولد میگیرن... و کادو های میلیونی و میلیاردی براش میارن... سبد سبد ستاره از آسمون میباره مامان وبابای امیرعلی خوشحال شدن دوباره جشن تولد امیرعلی شده دوباره
...دو روز دیگه تا تولد این گل پسر که مونده....
این گل ها هدیه من به امیر علی به وبلاگ امیرعلی یه سر بزنید http://amiralijigar.niniweblog.com/ ![]()
[ دوشنبه دهم مرداد 1390 ] [ 13:20 ] [ hesam ]
سازنده ترین کلمه گذشت است آن را تمرین کن پرمعنی ترین کلمه ما است آن را به کار بر عمیق ترین کلمه عشق است به آن ارج بده بی رحم ترین کلمه تنفر است با آن بازی نکن خودخواهانه ترین کلمه من است از آن حذر کن ناپایدارترین کلمه خشم است آن را فرو بر بازدارنده ترین کلمه ترس است با آن مقابله کن با نشاط ترین کلمه کار است به آن بپرداز پوچ ترین کلمه طمع است آن را بکش سازنده ترین کلمه صبر است برای داشتنش دعا کن روشن ترین کلمه امید است به آن امیدوار باش ضعیف ترین کلمه حسرت است حسرت کش نباش تواناترین کلمه دانش است آن را فرا گیر محکم ترین کلمه پشتکار است آن را داشته باش سمی ترین کلمه شانس است به امید آن نباش لطیف ترین کلمه لبخند است آن را حفظ کن ضروری ترین کلمه تفاهم است آن را ایجاد کن سالم ترین کلمه سلامتی است به آن اهمیت بده اصلی ترین کلمه اعتماد است به آن اعتماد کن دوستانه ترین کلمه رفاقت است از آن سو استفاده نکن زیباترین کلمه راستی است با آن روراست باش زشت ترین کلمه تمسخر است دوست داری با تو چنین شود؟! موقر ترین کلمه احترام است برایش ارزش قائل شو آرامترین کلمه آرامش است آرامش را دریاب عاقلانه ترین کلمه احتیاط است حواست را جمع کن دست و پا گیر ترین کلمه محدودیت است اجازه نده مانع پیشرفتت شود سخت ترین کلمه غیر ممکن است غیر ممکن وجود ندارد مخرب ترین کلمه شتابزدگی است مواظب پل های پشت سرت باش تاریک ترین کلمه نادانی است آن را با نور علم روشن کن کشنده ترین کلمه اضطراب است آن را نادیده بگیر صبور ترین کلمه انتظار است منتظرش بمان با ارزش ترین کلمه بخشش است برای بخشش هیچوقت دیر نیست قشنگ ترین کلمه خوشرویی است راز زیبایی در آن نهفته است رسا ترین کلمه وفاداری است بدان که جمع همیشه بهتر از یک فرد بودن است محرک ترین کلمه هدفمندی است زندگی بدون آن پوچ است و هدفمند ترین کلمه موفقیت است پس پیش به سوی موفقیت
[ یکشنبه نهم مرداد 1390 ] [ 12:43 ] [ hesam ]
[ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ] [ 13:2 ] [ hesam ]
اول دخترا ۵صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب….. 6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره . 7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!! 8 صبح:
پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع
آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و
لوازم آرایش و لوازم آرایش و… 9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش) 10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد . 11 صبح: عملیات
آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس
از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی
کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت
دانشگاه میره . 12 ظهر: کلاس
شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای
خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه -
صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و …
) 1 ظهر: وسط
کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه
جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو +
قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما
دیگه کلاس تموم شده . 2 ظهر: کلاس
تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته
باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل
نیست!!!!!!!!!!! 3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!! 4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه. 5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش. 6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه. 7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش. 8 غروب:
دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟
امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از
پسر می گیره. 9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی) 10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟! 2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل. 5 صبح: دختره
بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف
کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر
باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش
شد!!!!!!!!!!!! !
دخترا لطفا خودشون رو کنترل کنند 24 ساعت از زندگی پسرا و پسرا
8 صبح: تو رخت خواب….. 9
صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک
دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده…. 10
صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا
صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم
دیگه بخوابه!) 11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه) 12
صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال 199 تا اس ام اس سرش گیج میره
سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم
آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله! میشه یه ساعت دیگه هم خوابید! 1
ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر
پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….علی
جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه
پرتش میکنه 2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار 3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟ 4عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟ 5 عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن) 6
عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط
از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس
میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی
انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت
کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید
بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر
وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از این
خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و
امداد…) 7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟ 8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!! 9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند….. 10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه… 2شب:مادر
کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه
جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس
تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت
کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)
[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 11:52 ] [ hesam ]
[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 11:35 ] [ hesam ]
[ شنبه یکم مرداد 1390 ] [ 13:29 ] [ hesam ]
|
||